حسن حسن زاده آملى
36
دروس معرفت نفس (فارسى)
و اگر آن دانه را در آب تنها بگذاريم آيا سبز مىشود ؟ باز مىبينيم كه چنين نيست بلكه تباه مىشود . پس خاك هم در روييدن آن دانه با آب انباز است . و اگر آب و خاك باشد و نور بدان تخم كاشته نرسد ، سرسبز مىشود ؟ مىبينيم كه نمىشود پس نور هم در روييدن آن بايد باشد . و اگر هوا بدان نرسد مىبالد و به بار مىنشيند ؟ مىبينيم كه چنين نيست پس هوا هم در سبز شدن و درخت شدنش با آب و خاك و نور انباز است . آيا چيزهايى كه در باليدن آن دانه دخيلاند تنها همين چند چيزاند كه گفتيم ؟ يا شايد هزاران به توان هزاران چيزهاى ديگر باشد كه ما آگاهى بدانها نداريم و نامى براى آنها گذاشته نشده زيرا كه بدانها دست نيافتهاند تا نامى بر آنها نهاده باشند . و باور داريد كه آن دانه تخم نارنج غذا گرفت تا باليد و بزرگ شد و آن چيزهايى كه در رستن و باليدن و بار دادن آن دخيلاند غذاى وى مىشوند ، آيا همهء رستنيها اين چنين نيستند ؟ باور داريد كه هستند . و آيا از جنبيدن و حركت ، از جوانگى به بوته شدن يا درخت شدن نرسيدند ؟ باز باور داريد كه اين چنين است . آيا جانوران و انسان نيز چون رستنيها در جنبش نيستند ، مثلا نطفهء انسان از نطفگى ، تا انسانى بزرگ سال شد ، آيا به غذا و جنبش نباليد ؟ باز هم باور داريد كه چنين است . پس بايد گفت رستنيها و جانوران چه انسان و چه جز آن همه به گرفتن غذا و داشتن جنبش مىبالند و بزرگ مىشوند . آيا همين سخن را در جز آنها مىتوان گفت ؟ مثلا بگوييم خاك در جنبش است و يا سنگ در جنبش است كه آنها هم جورى غذا مىگيرند و جورى در جنبشاند ، جز اين كه در غذا گرفتن و جنبش ، با رستنيها و جانوران فرق دارند ؟ گويا در اينجا نمىتوانيم زود نظر دهيم ، چه شايد در جنبش نباشند و شايد باشند و ما بدان دست نيافتيم ، زيرا كه ممكن است و مىشود در حركتشان كند باشند و انسان به ظاهر گمان كند كه جنبش ندارند و آرامند . مىبيند كه يك بوتهء كدو در چند روزى از